خرید بک لینک
یادم از زمانی که خودمو شناختم، آدمی بودم که خیلی انعطاف پذیر بودم، یعنی هر موقعیتی که پیش می اومد سریع خودمو باهاش یجوری وفق می دادم تا بتونم حرکت کنم .... اینکه توی برحه ای از زمان مجبور بشی جایی متفاوت از جایی که باید باشی، باشی، و برای ادامه ی روابطت با هر شخص متناسب با جو اون محیط برخورد کنی، فک

برچسب: نویسنده: هیراد صفری تاريخ: پنجشنبه 25 خرداد 1396 ساعت: 4:11

خب وقتي که قرار بود براي کنکور بخونم خيلي با هيجان و شوق و اشتياق فراوون رفتم و کتاب کنکور خريدم، يادمه که حتي از پول تو جيبيم هم زدم و کل پس اندازمو دادم تا کتابا رو بتونم بخرم ... چقدر که دوستشون داشتم ... يهو به سرم زد برم ببينم.واس انتخاب رشته کدوم شهر و دانشگاه رو مي تونم انتخاب کنم، خودم که عا

برچسب: نویسنده: هیراد صفری تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 2:36

گاهي اوقات يک پيشنهاد ساده، کلي بهت انرژي مي ده، جوري که يادت ميندازه هنوزم توانايي هات قابل استفاده است ... : )

+ بالاخره به جايي رسيد که داعش اينجوري پاش به ايران باز شد ... کاش اگه قرار باشه معاوضه اي هم صورت بگيره،

ارزششو داشته باشه و ببينيم چي رو به چه بهايي مي فروشيم...


برچسبها: انرژي مثبت, داعش
نوشته شده توسط متفکر در 0:20 | لینک ثابت •

برچسب: نویسنده: هیراد صفری تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 2:36

امروز به مناسبت ولادت امام حسن مجتبي(ع) و در مقابل به طرح 4شنبه هاي سفيد، گل هاي رز قرمز هديه مي دادن ... خيلي خوب بود ... خب از يه نظر ديگه هم خوب بود، از اونجايي که گل هديه دادن رو خيلي دوست دارم، يجورايي اکثر هديه.هايي که ميدم به نزديکانم، گل هست اما تا بحال کسي بخودم هديه نداده بود ... نه که هدي

برچسب: نویسنده: هیراد صفری تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 2:36

یجوری میگن دیوار تو خیابون کشیده میشه و قضاوت میکنن، به یاد خانمهای چادری میوفتم که همه فکر میکنن انسانهای بسته ای هستن که هیچ ذوق و شوقی درونشون نیست ...

---------------------------------------------------------


برچسبها: قضاوت, سیاست, چادر
نوشته شده توسط متفکر در 3:52 | لینک ثابت •

برچسب: نویسنده: هیراد صفری تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 11:51

خیلی حس خوبیِ وقتی اونی که می خواستی اومده جلو چشمات شکر

----------------------------------------------------------------------------

نوشته شده توسط متفکر در 5:8 | لینک ثابت •

برچسب: نویسنده: هیراد صفری تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 11:51

چه قدر حس خوبي وقتي همه چيز رو مي سپاري دست خدا و خودت آسوده خاطر زندگي مي کني :)

---------------------------------------------


برچسبها: آرامش, زندگی, اعتماد
نوشته شده توسط متفکر در 1:12 | لینک ثابت •

برچسب: نویسنده: هیراد صفری تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 11:51

دیروز رفتم جشن فارغ التحصیلی (بر خلاف اینکه قرار نبود برم ، با این در این مدت تو بعضی زمینه ها خیلی از بقیه جلوتر بودم اما اونی که باید می بودم نبودم . و نمی خواستم به خودم اجازه بدم بره جشن و فکر کنه همه چی تموم شده و دیگه تلاش برای یادگیری نداشته باشه ... یکم تنبیه اش کردم .) اما خب وقتی شنیدم اسا

برچسب: نویسنده: هیراد صفری تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 11:51

بالاخره با کلی تلاش اسم کیس مورد نظر و اندکی سرچ در تلگرام ، آیدی شو پیدا کردم ...

+ انشاءالله که مجرد باشه و سنش با من متناسب ....

+ ب.ن

------------------------------------------------------------------------


برچسبها: کلاس, تلگرام
نوشته شده توسط متفکر در 4:41 | لینک ثابت •

برچسب: نویسنده: هیراد صفری تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 11:51

امروز روزه گرفتم ... از نزدیکای ظهر همش داره بوی غذاهای خوشمزه میاد ... اولش دهنم آب افتاد ... یاد غذاهای خونه ی مامی بزرگ افتادم ... یک لحظه فکرم رفت سمت بچه ها و اشخاصی که هر روزشون مثل روزه دارها سپری میشه ... و بوی غذاهای خوشمزه ای که در طول روز از خونه های ما سرازیر میشه سمت کوچه و خیابون ... ب

برچسب: نویسنده: هیراد صفری تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 11:51

+ سحر بیدار نشدم برای سحری

- عزیزم، تا چشم بهم بزنی افطاره ... التماس دعا

* یجور از روزه حرف می زنن "انگار" واجبه !!!

پ.ن : اینو دقیقا کجای دلم بذارم؟؟

پ.ن : روزه می گیره :)

-----------------------------------------------------------------


برچسبها: روزه
نوشته شده توسط متفکر در 11:18 | لینک ثابت •

برچسب: نویسنده: هیراد صفری تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 11:51

يعني مي شه اوني که ميخوام بشم و به صلاحم باشه؟؟

------------------------------------------------

برچسب: نویسنده: هیراد صفری تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 11:51

شده دوست داشته باشی چیزایی رو که می دونی بقیه هم بدونن و آگاه باشن ؟؟ بخوای دانسته هاتو در اختیار بقیه هم بذاری؟؟ حتما شده و حالا شده با گفتنشون به بقیه بهت حس خوبی نداشته باشن ؟؟ نمی دونم چه حسی، اما خوش حال نباشن این همه هی بهش چیز یاد بدی !!!! من الان تو خانواده ام و دوستام تقریبا چنین جایگاهی دا

برچسب: نویسنده: هیراد صفری تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 11:51

صفحه بندی